آرشیو تیر ماه 1400

آرشیو تیر ماه 1400

سرزمین مادری مهد آن یار دلجویی ست که قرن ها قبل از آمدنم گمشده راهم بوده و خواهیم سپرد جان در جوار شیرینش.

ساحل سپید

۲۴۰ بازديد

چه پر شر و شوری هنوز

تنها نامی مانده  ز جا

پر غوغاست لیک

همانند آمدنت       در فصل بهار گذشتی

چه فرق دارد ؟    سلامی و پیامی  ،   باشد  یا  نباشد

دوست شاعر می گفت  : این بد ترین نوع دلتنگی ست

به صبا سلامت می سپارم

به عطر دلکش اقاقی   ،     به قاصدک های این باغ

چه خون ها که جاری نکردم از دلت!

چه نا  مرادی ها ،بر الماس دیده روا  نداشته ام!

تو بهاری

تو خود نسیم دلفریب دریایی

تو ساحل آرام سپید ماندگاری

به تو سلام می کنم

و تا ابد در انتظار  خواهم ماند

سوسن  وحشی  دشت.


در درازی راهی خاموش

۲۹۰ بازديد

در درازی راهی خاموش

شوکرانی از هجر نوشانده اند

و افسار گسیخته سوی عدمم

دیگر زبان قافیه و ردیفم را ، هیچ نمی داند

بی گواه و حضور تاییدی

خواهم رفت .

کوله بارم تهی از همه شب ها

و همه لبخند ها

و همه اوج ها و فرود ها.

 

در درازی راهی خاموش

که طراران در انتظار پایان جاده اند

آخرین نای بودن را در انتظار شومشان کمین نشسته اند

در این نا مفهوم گنگی بی انتها

هر دم تبلیس ابلیس نیشتر زهر آلوداش را هدیه قامتم نموده

و خویش

و حجاب های نورانی راه پر آشوب

آفت عشقی جاوید گشت

و تنها یک نهایت در پیش

 

در درازی راهی خاموش ...

قنوت

۲۳۶ بازديد
چه دلتنگم  غرورم را شکستند

 غریبانه  سکوتم را شکستند

امیدم را بریدند  ای دریغا

چکید اشک و سبویم را شکستند

نشستم سر به زانو  دیده پنهان

یتیمانه  وجودم را شکستند

پناهم شب غروب  بی کسی ها

ستم کردند وجودم را شکستند

به پا کردم  نمازی تا بگریم

مناجات  قنوتم را شکستند

هوشنگ ابتهاج

۲۴۳ بازديد
چرا پنهان کنم ؟ عشق است و پیداست

درین آشفته اندوه نگاهم

تو را می خواهم ای چشم فسون بار

که می سوزی نهان از دیرگاهم

چه می خواهی ازین خاموشی سرد ؟

زبان بگشا که می لرزد امیدم

نگاه بی قرارم بر لب توست

که می بخشی به شادی ها نویدم

دلم تنگ است و چشم حسرتم باز

چراغی در شب تارم برافروز

به جان آمد دل از ناز نگاهت

فرو ریز این سکوت آشناسوز

سفرت به سلامت

۲۸۷ بازديد
در میان گردابی سهمگین

بی طلوع و بی غروب ایستاده ام

« از این همرهان سست عناصر دلم گرفت »

تنها حضور یار مرهم رنج است

چشم براه دیوار هایی بلند و سیاه

ابر آسمان سخت بخیل است و ساحلی نمی یابم

سینه خروار خروار هجر است و درد و گلایه

فوج فوج کلام ، بی تاب نوشتن

دوباره بر جای می مانم

خفقانی اسیر گلوی گفت

برو ای دوست

در پی خویشتنت

اینجا انتظار مرگ را مدفون نمودم

سفرت به سلامت

دیگر منتظر نیست

هفته

۲۳۰ بازديد
شنبه را

با تیغی از جنس بردباری

تکه تکه می کنم


و یک‌شنبه را

- بی هیچ درنگی ـ

می سوزانم با آه.


دوشنبه‌ی وحشی را

که در شیب تنهایی

رام می‌کنم با چند قطره آب شور،

دیگر برای کشتن سه‌شنبه

تیغی نیست، آبی نیست، آهی نیست،

مگر دعا...

و بعد

دیوانه‌وار بوسه می‌زنم

بر معبد دست‌های چهارشنبه

که از فرط همسایگی‌ات

بوی نور می دهند....................


سحر

سایه

۲۹۶ بازديد
همچو سایه  

همچو تصویری بی بدیل

چو آرزویی در خواب

و چه خواب شیرینی

یاد تو چون نسیمی

که گاه می وزد در دل باغ سوزان

می نشاند تبسم حسرتی بر لبان خاکستری ام

بی نام ترین آمال جوانی من

ای سایه زیبا به خدا می سپارمت

حلقه نور

۲۴۲ بازديد

مکن از قید قفس بهر خدا آزادم

صید مجروحم و دلباخته صیادم

 

دلگشا تر  ز بهشت است مرا حلقه نور

تا که در حلقه مهرت طاهرا افتادم

 

می کنم یاد شما گرچه که یادم نکنی

می کشم ناز شما گرچه که نازی نخرم

 

الفتی هست مرا با قدح و  میخانه ات

قامتت راست کن ای راهبر فرهیخته ام

 

گله از دوست نبود از تو بود ای من دون

داد دل با  که بگویم که خود خواسته ام

 

می برندت ز برم تا که ببری دل من

می بری از من و ترسم که بری از یادم

 

روز قتلم چو رسد  روز خوش عمر من است

گر چه در مسلخ عشق هستم و دلداده جلادم

 

نبری از یاد پسر را ز جفا ها فریاد

گر چه دانم که به گوشت نرسد فریادم